هرچه آغاز ندارد نپذیرد انجام ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست
از این طرف این پسره میگه امیر که تو رو نمی خواد چرا خودتو سر کار میذاری؟؟؟؟؟؟؟
من چه کار
کنم با این دوتا؟؟؟؟
دیروز دوست پسر قبلی اس داد که باز باهم باشم. منم گفتم نههههههه گفتم من امیرو دوست دارم. اونم
گفت که روز اول امیر شمارتو داده بود به منو اینا. تو لیاقتت امیره اینا. بعد شب شد من رفتم بیرون که هم
عشقم رو دیدم الهیییییی قربونش برم داشت یواشکی نگام میکرد منم مچشو گرفتم یه دفعه جفت باهم
خندیدیم . بعد زور رفتمم از اونجا آخه اون دوست پسره هم بود. شب شد. ۲ بود پسره اس داد که امیرو دیدم باهاش دعوام شد زدم تو صورتشو....
من صبح به امیر اس دادم میگم بگو چی شده میگه نمیدونم ![]()
صبح بود جواب داد:سلام. اره میرم. واسه چی نمیای؟
گفتم چون نمیخوام ببینمت
گفت چرا؟؟؟
گفتم چون دوست ندارم جنابعالی رو ببینم
گفت مگه انقدر از من بدت میاد؟ گفتم نه اما نمیخوام ببینمت
گفتم دوستت دارم. مواظب خودت باش. باشه؟
گفت باشه باشه ![]()
حالا بذارید اطرافیان امیرو بگم. ماها توی چندتا مجتمع متصل بهم زندگی میکنیم. امیر اینا روبه روی ما هستند. یعنی من اتاقشو میبینم. تو همون ساختمون یه عالمه یعنی همشون پسرند. یکی از اونا که با امیرم ارتباط داره میخواد باهام دوست شه. اما من نمیخوامششششششششششششش از هر ۱۰۰۰۰تا اسش یکیو جواب میدم. هان؟شمارمو از کجا داره؟ متاسفانه تو اون ساختمون تله منو دارند. بعد همین. دوباره امیر یه دوست صمیمی داره به اسم آرش منو اون خیلی باهم لج بودیم یه مدت . دیروز با یه پسره دیگه تو ماشین بودند که اون آقا خیلی آمار میداد اما من نه....! شب شد یکی اس داد هییییییییی گفت میخوام باهات دوست شم نگو نه. منم گفتم نه. گفت چرا؟گفتم اهلش نیستم. گفت تو که راست میگی. گفت تا حدی میشناسمتو... منم دیگه جواب ندادم بهش. حدس میزنم همون پسره بود که کنار آرش بود از این آرش هر کاری بر می آد. خلاصه این کل این جند روز بود.
زد: سلام. خوبی؟ چطور؟
زدم:سلام. مرسی تو خوبی؟ نمیخوای بگی؟
زد: ۱۰. بگو واسه ی چی؟
زدم: چرا میزنی؟ همینطوری. میبینید تورو خدا خودم هم شارژ میدم بازم زورش میاد بجوابه.
زد: بگو دیگه جان امیر وااااااااااای الهی قربون حرف زدنش برم ![]()
زدم:اولا جون امیرو واسه این چیزا قسم نخور.بعدم اینکه خوب میخواستم بدونم.همین به خدا
زد:واسم چیزی نخریا
زدم:چرا؟
زد:همینجوری. گفتم یه وقت به زحمت نیوفتی.
زدم:زحمت!!! به جاش واسه خودم میخرم. چون میدونم تو از یه مزاحم چیزی قبول نمیکنی.
اه ه ه ه ه ه ه ه اس هام نمیرسه بهش. امیر نمیدونی چقدر دوستت دارم که . ![]()
زدم: خیلی دوست داشتی که من بهت اس نمیدادم؟
باز اسم نرسید. میس انداختم رفتم پشت خط آقا.
حقته. حقته. حالا هی بهش رو بده. حقته. بشین زار بزن آیدا خانوم.کمته.
میبینه با دوتا جواب دادن چه خرت میکنه. وااای من چقدر احمقم ![]()
![]()
بکش. انقدر گریه کن تا بمیری.
زد:چه ربطی داره؟
منم زدم: چی چه ربطی داره؟ وایی اگه باهات دوست بودم همچنان دعوایی میکردم..
زد:اس ام اس
زدم:کلی بود حالا وایسید همچنان حالشو بگیرم اما همه چیز به وقتش. من میرم بعدا میام بقیشو میگم. راستی از این خیلی حرصم گرفت که حتی یه تشکر هم ازم نکرددددددددددددددد
![]()
یک شوخی بیش نبود که امده بود با نمک شه !
امروز بعد از ظهر امیرو دیدم. یکی از دوستای امیر میخواست باهام دوست شه منم گفتم نهههههههههههههه ![]()